دست نوشته های عشق

 

بامن امشب چيزي ازرفتن نگو

 نه نگو ازاين سفربامن نگو من به پايان مي رسم ازکوچ

 تو بامن ازاغازاين مردن نگو

 کاش مي شدلحظه هاراپس گرفت

 کاش مي شدازتوبود و باتوبود

 کاش مي شد باتوگم شدازهمه

 کاش مي شدتاهميشه باتوبود

 کاش می شد فردا راکسي پنهان کند

 لحظه را در لحظه سرگردان کند

 کاش می شد ساعت را بميراند يه خواب ماه را برشاخه اويزان کند

( ساده دل )

قسم

تو  مگه قسم نخوردی  دلمو   تنها   نذاری
روبروم نشستی امّا ، از  غریبه کم  نداری
روبروی  من نشستی توی  چشم تو  ستاره
از صدای  تو شنیدم  که  دلت  دوستم  نداره
دل  تو تو آسمونا   من  به  دنبال ِ  دل  تو
تو  به  دنبال ستاره  ، من  به یاد قسم  تو
تو  مگه  قسم  نخوردی  دلمو  تنها نذاری
هرگز   از روز  جدایی ،سخنی به لب  نیاری

حالا روبروم  نشستی  ، حرف تو فقط  جدایی
تو   قسم نخورده بودی که یه دنیا   بی وفایی
توقسم نخورده بودی روزی عشق تومی میره
نور یک ستاره یکشب  ، جای مهتاب ُمی گیره
جای مهتاب ُمی گیره، جای   مهتاب ُ می گیره

امشب برگشتم........

 

امشب سفر ۱۳ روزه من به عربستان ( مکه و مدینه ) تمام شد .

خیلی خوش گذشت جای همگی خالی خاطرات زیادی دارم که اگز عمری بود براتون

تعریف کنم .

دوستان زیادی پیدا کردم حتی با یک دختر فلسطینی هم در مسجد شجره هم صحبت

شدم . فعلا چند روزی مهمانداری حسابی داریم اگر شد باز میام و تعریف می کنم .

( ساده دل )