گريه كنم يا نكنم

 

گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد

گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد

تو ميروي و آينه پر مي‏شود از بي‏كسي

از من سفر ميكني و به مرگ قصه مي‏رسي

ببين كه آب مي‏شود قطره به قطره قلب من

مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن

گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد

گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد

تو جامه‏دان پر مي‏كني من خالي از جان مي‏شوم

يك لحظه در چشمم ببين ، ببين چه ويران مي‏شوم

بعد از تو با من چه كنم با من بي‏پناه من

كجاي شب پنهان شوم كجاي اين عاشق‏شكن

تو مي‏روي و جان من گور ترنم مي‏شود

خورشيدكي كه داشتم در شب من گم مي‏شود

چيزي نگو به آينه با رازقي حرفي نزن

براي بار آخرين تنها نگاهي كن به من

                     

( ساده دل )

ديدي عشقي

 

ديدي                                عشقي

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@ نبودش @ @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

حدیث جوانی

 

 

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام                          خارم ولی به سایه ی گل آرمیده ام

با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار

هم چون بنفشه سر به گریبان کشیده ام

چون خاک در هوای تو از پا فتاده ام                   چون اشک در قفای تو با سر دویده ام

من جلوه ی شباب ندیدم به عمر خویش

از دیگران حدیث جوانی شنیده ام

از جام عافیت می نابی نخورده ام                       وز شاخ آرزو ، گل عیشی نچیده ام

موی سفید را فلکم رایگان نداد

این رشته را به نقد جوانی خریده ام

ای سرو پای بسته به آزادگی مناز                       آزاده من که از همه عالم بریده ام

گر می گریزم از نظر مردمان ، رهی

عیبم مکن که آهوی مردم ندیده ام