خدایا !نگهدار همه باش

 

و در آن هنگام که باران از قلب شبانه آسمان

رحمتش را نثار لب های تشنه می کند .

من به تو می اندیشم به تو که اشک هایت را

همسفر باران کرده  و می گذاری که باران از سخاوت

جامه ات پلی بسازد تا تو را لمس کند

.آهی خواهم کشید و خواهم گفت :

خوشا به حالت باران ....

و آن هنگام که در بستر خود آرمیده ام

به روحم مجوز سرگردانی می دهم تا به کا بوس های بی سر انجام

بی رحمی قدم بگذارد..............

سپس سراسیمه و هول خورده چشم می گشایم

و بسترم را می بینم و سقف امن بالای سرم را

و آهی می کشم...

خدایا تو حفظشان کن!

هر آن کس را که ازبی کسی تنها پناهش آسمان توست

و هر آن کس که پناهگاهش از خشونت بی رحمانه زمانه

فراموش کردن  است...

خدایا. حتی لحظه‌ای ما را به حال خود رها مکن.

خدایا نگهدار همه باش....

دل سنگی

 

چی شد ای دل سنگی توهم که تنها موندی

تو هم گوشه گرفتی موندی بدون همدم

تموم خاطراتو رو قطره های اشک بی نهایت

سوزوندی و شدی مثل یه شبنم

تو قصه های غصه نقش شکستن تن سکوتو به جون گرفتی کم کم

زمزمه های هق هق بهارو

هیچکسی جز مسافر جاده ی بی وفایی

هیچکسی جز مهمون سر زده رو قلب خورشید

اون کسی که به خاطر عاشقی

وجودشو رو تن جاده ها چید

تن نمیده به لحظه های بی صدای امید

با اینکه این خاطره های مرده

ذهنمو تا عمق تباهی برده

ذل میزنم به آسمون تاریک

به قلب آهنین این ستاره های مرده

شب مثل آوازه ی بی پناهی

جاری شده سیل غمش سوز صدامو برده