گلایه

 

چه تاجی زدی بر سرم  زندگی

 

 به غیر از مصیبت به جز بندگی

یه روزم اگه دل به شادی گذشت

به شادی که با نامرادی گذشت

ندیدم بهاری محبت سیاهی

دلم غرق خون شد

عجب روزگاری عجب روزگاری

نه یک خنده بر لب نه اسودن ازتب

نه چشمم به در منتظر مونده یک شب

ندیدم بهاری محبت سیاهی

دلم غرق خون شد

عجب روزگاری عجب روزگاری

ای زندگی دلگیرم از تو غم هات منو دیونه کرده

هر چی غم ودرد تودنیا یک جا تو قلبم لونه کرده

دیدی که هیچ کی پناهم نبود هیچ وقت کسی چشم به راهم نبود

حتی کسی با دل خسته ام در زندگی تکیه گاهم نبود

ندیدم بهاری محبت سیاهی

دلم غرق خون شد

عجب روزگاری عجب روزگاری

فقط تو رو

 

چقدر قشنگه که يکی تو رو بخواد

 با تموم وجودش

 فقط تو رو


 فقط در چشمش تو بهترين باشی

چقدر قشنگه وقتی دل تنگت می شه

وقتی بهت می گه عزيزم می دونی واقعا عزيزشی

 اون وقت تموم وجودت گرم می شه

چقدر پاکی اين عشق قشنگه

 چقدر زندگی شيرين می شه حتی اگه هيچی هيچی نداشته

 باشی و نداشته باشه

چقدر قشنگه که حاضره بميره اما خار توی پات نره

 حاضره واسه يه خندت جونشم بده

با کاراش،با حرفاش بهت می گه دوستت دارم

اون وقتاست که آدم فکر می کنه يه تکيه گاه داره

 يک تکيه گاه برای آرميدن

برای اينکه وجودتو،روحتو،عشقتو،قلبتو بهش بسپاری

و مطمئن باشی که هيچ وقت قلبتونمی شکنه