پرنده گفت ...
به یاد فروغ فرخزاد ...

( ساده دل )
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت توسط ساده دل
|
پرنده گفت : چه بویی چه آفتابی
آه بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت
پرنده از لب ایوان پرید مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک
پرنده فکر نمی کرد
پرنده روزنامه نمی خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمیشناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغهای خطر
در ارتفاع بی خبری می پرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه می کرد
پرنده آه فقط یک پرنده بود

ساقۀ سبز دلم را چید و رفت
عاشقی های مرا باورنکرد
عاقبت بر عشق من خندید و رفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد
بی مروت گریه ام را دید و رفت

( ساده دل )
الشباب ۶ تایی شد ...

( ساده دل )
ساده دل