پرنده گفت ...

 

 پرنده گفت : چه بویی چه آفتابی
آه بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت
پرنده از لب ایوان پرید مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک
پرنده فکر نمی کرد
پرنده روزنامه نمی خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمیشناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغهای خطر
در ارتفاع بی خبری می پرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه می کرد
پرنده آه فقط یک پرنده بود

به یاد فروغ فرخزاد ...
 
( ساده دل )

رفت ...

 

ساقۀ سبز دلم را چید و رفت

عاشقی های مرا باورنکرد

عاقبت بر عشق من خندید و رفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد

بی مروت گریه ام را دید و رفت

( ساده دل )

همه را دوست بدار ...

 

خداوندا
از بچگی به من آموختند همه را دوست بدار
حال که بزرگ شده ام و
کسی را دوست می دارم
می گویند :
فراموشش کن
دل تنگ بچگیم ...
روزها یکی پس از دیگری می گذرند و یاد تو هر روز بیشتر از روز قبل
در دلم سنگینی می کنه کجایی ؟
یاد من دلتنگی روز های توست !؟
( ساده دل )

عیدی سرخ ها به هواداران

 

الشباب ۶ تایی شد ...

( ساده دل )

سال نو مبارک

 

عید آمد و عید آمد ...
سال نو مبارک

سلامتی ، سر بلندی ، سر افرازی ، سعادت

سپیدروزی ، سخاوت و باز هم سلامتی هفت سین سال نو

همه ایرانیان ...
( ساده دل )