امید به آینده
نمیدونم چرا انقدر دیر به دیر میام ، نه اینکه وقت نشه یا کارم خیلی سنگین باشه نه
کار هست زیادم هست به خصوص این یکماه اخیر ولی سنگین شدم برای نوشتن راستش
دوستان زیادی هم دیگه نموندن برای خوندن درد و دل های من و غر زدن هام ولی امروز
صبح از خونه مادر بزرگ بعد از شبی که تا صبح بیدار بودم دارم ، می نویسم ، از حال
خوبم ، از سرحال بودنم و از امید به امروز و فرداها ، راستش و بخواید جدیدااا خیلی دیر
خسته میشم یا عصبانی ، پروژه هایی سنگین و مدت دار را دوست دارم به سرعت تمامش
کنم و برم سراغ بعدی ، مثلا این چند هفته اخیر اندازه شش ماه ترجمه و تایپ و مقاله کار
کردم ، تعجب می کنم چرا ولی همین که سرحالم خیلی خوبه ، به شدت دنبال جمع شدن
پولم ، با فکرهای زیاد و البته بزرگ ، از تعویض ماشین گرفته تا چند سفر پشت هم ، مثلا
برنامه ریزی دارم می کنم برای سفر به مسابقات جام جهانی سال آینده یا سفر به چندین
شهر مثل ، کیش ، شیراز ، تبریز ، یزد و مشهد ، از دیشب سخت نشستم پای یک کار تایپی
با حجم زیاد کاری که حداقل 1 هفته یک تیم کار میکنند برای اتمامش ولی من حدود یک هفته
به تنهایی دارم تمومش می کنم ، یک ترجمه بیست و خورده ای صفحه ای داشتم با موضوع
ورزشی که خدا را شکر به سرعت تمام شد به اضافه تایپ و غلط گیری ، دلم تنگ شده
بود برای نوشتن طولانی اونم با دوستانی که دو سه سال وحشتناک زندگی منو تنها
نگذاشتن و محکم پشتم بودند ، حالا اومدم که بنویسم از حال خوب و امید به آینده ...
دم همتون گرم ... همین .
( ساده دل )
ساده دل