چی شد ای دل سنگی توهم که تنها موندی

تو هم گوشه گرفتی موندی بدون همدم

تموم خاطراتو رو قطره های اشک بی نهایت

سوزوندی و شدی مثل یه شبنم

تو قصه های غصه نقش شکستن تن سکوتو به جون گرفتی کم کم

زمزمه های هق هق بهارو

هیچکسی جز مسافر جاده ی بی وفایی

هیچکسی جز مهمون سر زده رو قلب خورشید

اون کسی که به خاطر عاشقی

وجودشو رو تن جاده ها چید

تن نمیده به لحظه های بی صدای امید

با اینکه این خاطره های مرده

ذهنمو تا عمق تباهی برده

ذل میزنم به آسمون تاریک

به قلب آهنین این ستاره های مرده

شب مثل آوازه ی بی پناهی

جاری شده سیل غمش سوز صدامو برده