از اوایل اردیبهشت یا اواخر فروردین ماه بود که یکدفعه وب سایت پشتیبان از کار

افتاد ... از آن روز تا زمانی که دوباره برگشتیم اتفاقات زیادی روی داد

خوب و بد ، از تولد بیست و پنچ سالگی تا دادگاهی که بدون رای ماند

از ترجمه های سنگین تا سفر به پایتخت ...

خیلی سرحالتر از قبلم ولی هنوز دلشکسته و چرکین از ادما ، ادم کینه ای

نیستم ولی فراموش کار هم نیستم ، هنوز با وجود اینکه ان خانم

پیشنهاد داده که مهریه و نفقه را میبخشد تا من امضا کنم برای طلاق توافقی

ولی من هنوز با خودم کنار نیومدم که بعد از این همه ازاری که داد

بعد از تهمت های زیادی که زد ، بعد از خرج های زیادی که روی

دستم گذاشت راحت تمام کنم ماجرا را ، فعلا اعتراض روی اقساط مهریه

گذاشته شد تا حتی اگر توافق صورت گرفت ما کارمون با اطمینان انجام

شده باشد ...

این روزها که نبودیم بازی های فوق العاده بچه های والیبال را هم دیدیم

من به عنوان یک ایرانی ، یک ورزشکار و یک عشق ورزش

به تک تک بچه های والیبال و سرمربی دوست داشتنی ان افتخار میکنم و

برایشان بهترین آرزوها را از خداوند خواستارم ... همین .

( ساده دل )