اتفاقات خوب کم کم از راه میرسند و لبخند دلی برمیگرده به چهره ما ...

اصلا ادم بد بینی به زندگی نیستم ولی این یکی دو سال اخیر خیلی خسته شدم

از مشکلات پیاپی که شاید خیلی از اون ها از اختیار من به دور بود ولی

تاوان و جوابگوییش پای من ولی گذشت با صبر و حوصله و این روزها

فکر میکنم که دارم نتیجه صبوری کردنم را میگیرم ، گله زیادی کردم

چه از خدا چه از خانوادم ولی هرچه شد نفر اول خودم هستم چه تقصیر

داشته باشم چه نه خودم ولی درک و حل این مشکلات برای من سنگین

بود ولی خدا را شکر خدا را شکر که به کمک خانوادم و مهمتر از همه

خدا از این مشکلات عبور میکنم و به ارامش ، به راحتی به ارزوهام

نزدیک میشم ولی هیچ زمان این دو سال را فراموش نخواهم کرد و درس

میگیرم و یادش میکنم ، که به هیچ کس اعتماد نکنم ، کسی را بیش از

ظرفیتش دوست نداشته باشم ، کسی را به جز خانوادم شریک درد هایم

نکنم و مهمتر از همه دلسوزی بیجا و بیش از حد نکنم ... 

دارم گوش شیطون کر ، چشمش کور برمیگردم به صندلی های

دانشگاه ، دارم نزدیک میشم به ارزوهایی که چند سالی بود که ازشون دور

میشدم ... همین .