شنبه صبح بعد از شانزده ساعت سفر با اتوبوس رسیدم بندرعباس ، ساعت هشت و نیم

زمان رسیدگی به پرونده ما بود در شعبه چهارم ولی ساعت 9 هم گذشت و قاضی نیومد

خبری از وکیل و همسر من که ماه هاست پنهان شده هم نبود ، بالاخره بعد از یک ساعت

رفتیم به دفتر معاون شعبه و ایشون پرونده را دیدن و سوالاتی کردند و یک آقایی هم از طرف

وکیل خانم اومدند و لایحه جدیدی را تقدیم دادگاه کردند و اینبار تهمتی جدید اونم

مشکل جنسی بود که این بار بعد از بیش از 270 روز فراری بودن این تهمت زدند ،

من فقط نیش خندی زدم به اون اقا و اقای رییس و گفتم دستشون درد نکنه !!!

راستش خیلی خسته شدم دقیقا هم طرف مقابل من هم همین موضوع را میخواد

حالا اتهامات شد دوتا مشکل جنسی و مشکل روحی و روانی ( جنون ) ، قاضی

دستور رسیدگی به زمان دیگری را داد و الزام به حضور هر دو طرف ، در همین بین

اقا پسری که از طرف وکیل خانم امده بود گفت خانم پیشنهاد کرده که 30 سکه طلا

نقد بگیره و توافقی جدا بشه که من گفتم نه همه را هم ببخشد من طلاق نمیدم ...

ولی خودم میدونم که خستم ، میدونم بی حوصله شدم ، برعکس خانم که سفر میکنه

تفریح میکنه با پول ما ، نمیدونم چرا توی یازده ماه حضورش متوجه این همه بد جنسی

نشدم ، متوجه با دلش اینجا نبودش نشدم ، کجای این قانون خانواده حقی را به من داده ؟

این عکس اتوبوسی که باهاش رفتم و هواپیمایی که برگشتم ...

عجیب دلم گرفته از خدااااااا ... همین .

( ساده دل )