این روزها در کنار تدریس ، به شدت دنبال کار دیگری هستم که درآمد بهتری

داشته باشه ، به کاریابی های زیادی سر زدم و ثبت نام کردم  ، آگهی های

خیلی زیادی را هم تماس گرفتم ، اکثر به دنبال استخدام خانم هستند و اونایی 

هم که آقا میخواد بازاریابی هست که من فکر نکنم از پس این کار بربیام ، نمیدونم

شایدم همین کارو انتخاب کردم ، حداقل برای مدت کوتاهی تا کارها روی روال پیش بره

تا کار بهتری دست و پا کنم ، راستی چند روز دیگه بازم عازم بندرعباس هستم و 

شرکت در دادگاه دیگری ، تصمیم خودم و به جدیت تمام گرفتم که از حقم کوتاه 

نیام و دل رحمی و کنار بگذارم و همانند خودش باهاش رفتار کنم ، نمیدونم فکر

درستی است یا نه ولی تصمیم من این شده و تا جایی که توان دارم پای همین هدف

و فکرم می ایستم ، دیگه به امید درست شدن جلو نمیرم ، به امید این میرم که

حق  دو ساله خودم  و روزهای وحشتناک این نه ماه را بگیرم ...

روزهای سختی است ولی ادم قوی تری از چند ماه قبلم هستم و یکجورایی خستگی

های این روزهای طولانی مصمم ترم کرده ، به هر حال این روزها خیلی بهترم

روحیه ، جسمم و همه وجودم راحت تر شده ، ارامشی برقرار شده در وجودم

و سخت تلاش میکنم برای آینده ...

راستی دیگه کمتر غر میزنم از نوشته های دفتر خاطراتم و نوشته های فیس بوک و 

این بلاگ مشخص هست که حال این روزهایم خوبه ... دوستتون دارم .

( ساده دل )