مدتی است که در راه برگشت از آموزشگاه ، یکجورایی مسافر هم

جابه جا میکنم !!! مسافر های جالبی به تورم خوردند ...

از پیرمردی که سرفه میکرد و گفت خوبه تریاک ها را صاف میکنم و 

میکشم و انقدر سرفه میکنم ، تو رژیم قبل تریاک بود عالی یک نقطه اونم

دیگه الان نیست !!!

یک آقای جوانی سوار شد و کتاب های من که جلوی ماشین بودا دید

و گفت دانشجویی ؟ گفتم نه تدریس زبان میکنم و حسابی گرم

صحبت شدیم و شماره گرفت که بیاد و مکالمه یاد بگیره !!!

سه تا خانم سوار شدن که کرایه این ها میشد 3000 تومن زمانی

که میخواستن کرایه حساب کنند تراول در اورده میگه شرمنده آقا

همه پولم این هست گفتم خواهش میکنم بفرمایید اشکالی نداره

عجب از این هموطنان ما !!!

پسری هم سن و سال های خودم سوار شد که از همان اول فحش

میداد به موتوری ها ، به حکومت ، به زمین و زمان و اخر هم گفت 

من پول همراهم نیست شرمنده ها راضی باش حلال کن !!!

ساعت از 9:30 شب گذشته بود که نزدیک های خونه اقایی

دست گرفت و سوار شد گفت ببخش داداش پول همراهم نیست

بریم تا دم خونه پول بردارم حساب کنم گفتم خواهش میکنم

نزدیکای ادرسی که داده بود رسیدیم گفت دمت گرم اقایی کردی

از همین راه برگردی همین راه و مستقیم بری 500 متر دیگه میرسی

سر اتوبان ، شرمنده داداش !!!

خلاصه که دست نوشته ها و خاطرات نویسی شبانه من این روزها

حسابی جور شده و یکجورایی پر و پیمون شده !!!

( ساده دل )