نگران منی که نگیره دلم ...

 

یکی دو روزی بود که خبر بیرون آمد که حالش بهتر شده و به بخش منتقل شده

ولی نشد که بشه ، پسر همیشه آروم پر کشید و رفت ...

من اونیم که سایه ام نداشت

دلش رو توی کوچه جا گذاشت

همون که تو دلش غمارو کاشت

غیر از این سکوت چیزی برنداشت

 

من اونیم که گریه می کنه

همون که بغض و ول نمی کنه

همون که هیچکی باورش نکرد

اشک و عاشق گونه می کنه

صدام که سر به آسمون کشید، دلای عاشق و به این جنون کشید

خدا ببخشه اونو که نموند

که قلب سادمو اون به خون کشید

عشق ادعا سرش نشد، آخرش نشد

که یاد من بره

آسمونو باورش نشد ، کبوترش نشد

دوباره بپره

من اونیم که خیره رو دره، خوشیشو میده غصه می خره

که حالش از همیشه بدتره

دل نمیده و دل نمی بره

کسی که با کسی قدم نزد

تو خونه عکسی غیر غم نزد

سری به قلب عاشقم نزد

اونکه رو دلم زخم کم نزد

روحت شاد آقا مرتضی پاشایی یادت همیشه باماست ....

( ساده دل )

بمان و بخوان ...

 

بمان و بخوان دوباره ... :'(

برات دعا میکنم و میکنیم که بمانی و با جادوی صدایت باز هم مهمانمان کنی ...


چطور دلت امد بری بعد هزارتا خاطره

تاوان چی رو من میدم اینجا كنار پنجره

چطور دلت اومد بری چطور تونستی بد بشی

تو اوج بی كسیم چطور تونستی ساده رد بشی

چطور دلت میاد با من اینجوری بی مهری كنی

شاید همین الان تو هم داری به من فكر می كنی

چطور دلت اومد كه من اینجوری تنها بمونم

رفتی سراغ زندگیت نگفتی شاید نتونم

دلم سبك نشود ازت دلم هنوز می خواد بیایی

حتی با اینكه می دونم شاید دیگه منو نخوایی

بزار كه راحتت كنم از توی رویات نمی رم

می خوام كنار پنجره به یادت آروم بمیرم ...

( ساده دل )

دختری که تاریخ ساز شد ...

 

حمیده عباسعلی کاراته کای ایرانی که کمتر از 40 روز قبل با اقتدار کامل

قهرمانی بازیهای آسیایی شده بود در بازی های جهانی آلمان هم با اقتدار به

فینال بازی های رسید و با نتیجه 2 بر یک بازی را به حریف مصری واگذار کرد و 

اولین مدال جهانی تاریخ کاراته زنان ایران را کسب کرد ...

فوق العادست این دختر ...

 ( ساده دل )

یا حسین ...

 

باز به نام خدا ، خون خدا شد روا

کوچه پر از های و هوست ، شهر پر از ماجرا

سکه به نامت زدند ، سنگ تمامت زدند

نام تو را می‌برند بر سر بازارها

باز به فتوای تیغ ، خون کسی شد دریغ

فتنه بسی پیش روست ، کشته بسی در قفا

قحط وفا ، قحط جود ، خشکی آواز رود

گریه‌ی یاس کبود ، مرگ سپیدارها

آنچه فراوانی است ، وحشتِ ویرانی است

این چه مسلمانی است ؟ وای به دیندارها !

« شب با گلوی خونین خوانده‌است دیرگاه

دریا نشسته سرد

یک شاخه در سیاهی جنگل به سوی نور ، فریاد می کشد »

جنگ چرا ؟ بس کنید ! چند خدا ؟ بس کنید !

چند دروغ و دریغ ؟ گوش به فتوای تیغ ؟

مظلمه‌ی خون کیست این همه کشتارها ؟

این چه مسلمانی است ؟ وای به دیندارها

چیستی ای ملک ری ؟ فتنه‌گری تا به کی ؟

این همه مفتی و شیخ ، این همه قاضی شریح

چند برادر کشی ؟ لذت کافرکشی ؟

بغض قلم را شکست، آتش باور کشی

کیست که عبرت برد زین همه تکرارها ؟

این چه مسلمانی است ؟ وای به دیندارها !

عاشورا و تاسوعای حسینی تسلیت دوستان نازنینم ...

( ساده دل )

فریب دادن مجدد به وسیله دروغ ...

 

هفته قبل سه روزی بندرعباس بودم برای پیگیری پرونده های مهریه و نفقه

کارهای اعسار ( قسطی کردم مهریه ) را انجام دادم ، سری هم به شورای حل

اختلاف این شهر زدم و توضیحاتی برای پرونده نفقه دادم ، در دادسرای خانواده این

شهر در شعبه های هشتم و چهارم سر زدم ولی هیچ خبر جدید و اتفاق تازه ای در 

پرونده ها روی نداده بود ، من یک هفته هست برگشتم و الان دادسرای اون شهر

میگه ما بیست روز قبل ابلاغی به شما دادیم که شما امضا کردی و تحویل گرفتی

با محتوای اینکه دادسرا به خاطر لایحه طرف مقابل من ( زن قانونی من ) گفته شما

باید به پزشک قانونی بری و پزشکان آنجا در مورد سلامت جنسی و روحی ، روانی

شما نظر بدهند در صورتی که من اون شهر بودم در این شعبه ها ولی هیچ

ابلاغی به من داده نشد و اینکه در جلسه اول طلاق و تمکین ما که طرف مقابل

حضور نداشت و قاضی شعبه چهارم هم نبود ، دادرس گفت که در جلسه دوم

هر دو طرف باید خضور داشته باشند و اگر تشخیص دادیم به پزشک قانونی 

بروند ولی الان چیز دیگری میگن !!!

من یک سوال از دادسرای اون شهر ، وکیل طرف مقابل و زن خودم دارم و این سوال 

در مورد این هست که اگر همه با هم در یک جبهه هستید خب من و چرا مرتب به

اون شهر میکشید ؟ حکم بدید و تمام ، دروغ و کلک زدنتون چی هست ؟

ابلاغی که به من ندادید چرا میگید دادید ؟ قاضی که نبوده چطور نظر داده ؟

چرا الزام نمیکنید که اون خانم هم در جلسات حضور داشته باشه ؟

این که من و خسته کنید راهش نیست ... همین .

( ساده دل )

یاد نگرفتیم ...

 

هیچ زمان رسانه های کشور ایران و ما مردم ایران یاد نگرفتیم

چطور دفاع کنیم از کسی ، با حمله کردن به طرف مقابل نمیشه دفاع کرد

نمیشه حق را اثبات کرد ، نتیجه هم این شد که با این همه دست و پا 

زدن بالاخره کاری که نباید میشد ، شد ... 

کمپین حمایتی خیلی خوبه ها ولی نه با حمله و فحاشی و تهمت زنی

به طرف مقابل اونم طرفی که دیگر در این دنیا نیست ...

اشتباه کردیم ... همین . ریحانه جباری اعدام شد .

( ساده دل )

سفری از دوشنبه تا صبح پنجشنبه ...

 

دوشنبه بود که به بندرعباس رفتم برای انجام برخی کارها در دادسرا و شورای

حل اختلاف که خوشبختانه به خوبی انجام شد ...

صبح سه شنبه با اینکه دیر شده بود ولی برای مراحل اداری انجام اقساطی کردن مهریه 

به دادسرا رفتم و بعد چندین بار رفتن به طبقه چهار و آمدن به همکف کارها انجام شد 

و کپی های لازم را هم گرفتن تا عصر مجبور بودم تو شهر گرم و یکجورایی خسته کننده 

بندرعباس چرخی بزنم تا ساعت پنج که شورای حل اختلاف باز کند و من کارهای 

مربوط به نفقه را انجام بدم که خوشبختانه آن هم به خوبی انجام شد و این دو سه

 روز مهمان یکی دو نفر از دوستانی بودم که واقعا مهمان نوازی کردند مثل همیشه ...

البته نکته جالب زمانی بود که تلفنی با یکی از کارشناسان نفقه صحبت میکردم و متوجه 

شدم که ایشون به خانم بنده صحبت کرده و طرف ما گفته بودند که از روز اول 

عقد بهم نفقه نمیداده !!! نه از نظر پوشاکی ، نه خوراکی ، نه درمانی و نه تفریحی !!!

گفتم اگر باز با ایشون صحبت کردید از قول من بگید مرسی که

انقدر فراموش کار هستی و بسیار بسیار بی معرفت و .... .

به هر حال بعد از دو رفت و آمد اتوبوسی که هر کدام بیش از 15 ساعت طول 

کشیده بالاخره امروز صبح ساعت حدود 5 به خانه برگشتم ... خدا را شکر ... همین .

( ساده دل )